غيبت روحيه جمعي و بهره وري در محيط سارمان را كاهش مي دهد .
انسان به عنوان موجودي اجتماعي در حالت معمولي از نظر جسمي و روحي به رفتار انسان
هاي محيط خود وابسته است . چنانچه در محيطي قرار گيرد كه درآن فضائي حاكي از اعتماد
حاكم باشد احساس اطمينان رواني بالاتري خواهد داشت و نياز او از بعد رواني بيشتر
ارضا مي گردد و همين باعث مي شود كه خلاقانه و فعال تر در حوزه ي وظايف وارد شود و
فردي موفق و اثر بخش باشد .
غيبت به عنوان يك آفت اخلاقي با تخريب اعتماد افراد نسبت به هم باعث مي شود شور و
اشتياق خود را براي تماس صادقانه از دست بدهند و دچار چندگانگي شخصيت شوند و در
صورتي كه كنترل خود را از دست بدهند روحيه ي جمعي را خراب مي سازند و انسجام
سازماني به نوعي هم زيستي و همكاري اجباري توام با تنفر مبدل مي شود .
غيبت با شكاف در شبكه روابط سازماني , روحيه جمعي , از اصول چهارده گانه مديريت
فايول را كاهش مي دهد و باعث كاهش انگيزش و در نهايت بهره وري مي گردد , چرا كه
افراد همواره بر نقاط ضعف هم تاكيد مي كنند و نه اهداف سازماني .
مديران نقش مهمي در كاستن غيبت در محيط كار را دارند . بي توجهي به نظرات افراد
غيبت كننده و توضيح كافي براي تمام همكاران دراين مورد آفت غيبت رادر محل كار تا حد
زيادي از بين خواهد برد .
براي برخورد با مسدله غيبت پيشنهاد هاي زير كه بر نوعي اصلاح نگرش و شناخت درماني
تاكيد دارد , آورده مي شود:
1ـ باور به
اين كه كسي كه نزد ما از ديگران بد مي گويد از مانيز نزد ديگران بد خواهد گفت .
2ـ مبارزه شجاعانه و رويارويي بابد گويان در محيط كار .
3ـ باور به
اين
كه
در صورت مبادرت
به غيبت , اضطراب و فشار روحي افزايش مي يابد .
4ـ
مناسبترين
بازخوردها از مشاهده و بررسي مستمر حاصل مي شود نه صرف اخبار ديگران در محيط كار .
5ـ تشريح اثرات سازماني غيبت از طريق بيان مصاديق واقعي در محل كار خصوصاً در جلسات
عمومي .
6ـ تلاش براي كاهش احساس ناكامي در محيط كار ( ناكامي چيزي است كه مانع رسيدن شخص
به هدف مي شود ) مي تواند يكي از هدف هاي شخص غيبت كننده باشد .
7ـ نترسيدن از تنهايي در جمعي كه اهل غيبت هستند .
8ـ شهامت پذيرش عمل خطاي خود بدون بد گفتن از ديگران .
9ـ يادآوري پيوسته زشتي غيبت در محيط كار .
10ـ تلاش براي جابجايي و تحول و مفهوم حسادت با غبطه .
11ـ باوراينكه انتقاد با بد گويي و غيبت تفاوت دارد .
12ـ ممكن است يكي از دلايل غيبت از ديگران نزد ما مطرح شدن غيبت كننده باشد .
13ـ توجه كامل به نظرات فرد بدگو و غيبت كننده , موجب ايجاد زمينه عدم توجه به
مقررات و تخلف مي شود .
14ـ گرفتن بازخورد توسط مديران از افراد بد بين و بدگو موجب گمراهي مديريت در مورد
ميزان موفقيت سازمان براي رسيدن به اهداف سازمان مي شود
ويژگيهاي نوجواني
تعريف نوجواني
از نظر دايره المعارف بريتانيكا
نوجواني اغلـب به عنوان دوره اي بين
بچگي و بزرگسالي تعريف مي شود.گـرچه ، بعضي از مؤلفيـن ، نوجواني را مساوي بلوغ
جنسي و دوره تغييرات فيزيكي كه اوج آن در تكامل و رسيدگي در توليد مثل است، مي
دانند ،ولي اغلب ،نوجواني با مـفاهيم رواني و اجتماعي تعريف مي شـود ؛ مثلاًشروع آن
،با بلوغ جنسي و خاتمه مبهم و نا مشخص آن ، با بزرگسالي است . اين واژه ،برچسب
مناسبي جهت دوره اي از زندگي فرد (تقريباً بين سنين 12-20سالگي)مي باشد و چنين
استعمالي ، هيچ گونه قيد و تعريفي درباره خصوصيات رشد نوجوانها يا علل اختصاصي
نوجواني ندارد.
هر دوره اي از زندگي را مي توان بر
مبناي پاره اي از مسائل رشدي ، نظير : مسائل بيولوژيكي –رواني
واجتماعي دسته بندي كرد. از جمله آنها كه به طور مشخص ،ولي نه الزاماً ، درطي دهه
دوم زندگي ، اتفاق مي افتد . ارتباطات با جنس مخالف، آگاهيهاي شغلي ،رشد ارزشها و
خودمحوريها ي مسئولانه و باز شدن گره هاي عاطفي با والدين است.
ويژگيهاي نوجواني دختران و پسران
به عنوان يك واقعيت ، دوره نوجواني
را بايد يك مرحله بسيار مهم از زندگي تلقي كرد. دوره اي كه باويژگيهايش از ساير
دوران زندگي متمايز مي شود. اين خصوصيات عبارتند از:
1-نوجواني ،يك دوره مهم و زیبا به شمار مي
رود.
گر چه همه دوران عمر مهم است ولي
برخي از آنها مهمتر از سايرين مي باشد. زيرا اين دوره داراي تأثيرات ناگهاني بر
رفتار و ديدگاه فرد مي باشد. با در نظر گرفتن اين كه ساير دوره هاي زندگي به دليل
تأثيرات دراز مدت آن پرمعني و قابل توجه هستند،ليكن دوره نوجواني يكي از دوره هايي
است كه از هر دو جنبه تأثيرات ناگهاني و دراز مدت برخوردار و قابل توجه است.برخي از
ادوار زندگي به دليل تأثيرات فيزيكي و بدني باا هميت و برخي ديگر از لحاظ تأثيرات
رواني قابل اعتنا هستند،ليكن نو جواني از هر دو جهت مهم مي باشد.
در بحث و بررسي تأثيرات بدني
نوجواني «تانر»گفته است:
براي اكثريت اشخاص جوان سالهاي
12تا16پرحادثه ترين سالهاي زندگي آنها مي باشد،تا آنجا كه رشد و تحول آنها با
نگراني آميخته است. مسلماً در طول زندگي جنيني و اولين يا دومين سال پس از تولد،
رشد باز هم سريعتر واقع مي شود و يك محيط همحسي(سمپاتيك)جدي تر به وجود مي آيد.اما
نوجوان خودش جذاب و دلربا نيست يا
آن گونه نيست كه بيننده اي را كه شاهد تحولات و يا عدم تحولات نوجوان مي باشد،
متوحش كند.
توأم بودن اين تحولات فيزيكي مهم و
سريع بخصوص در طول اولين مرحله نو جواني با تحولات پر شتاب ذهني از خصايص اين دوره
مي باشد.
اين تحولات نياز به ساز گاري رواني
را افزايش مي دهدو براي ايجاد ديدگاهها ،ارزشها و علايق نوين ،ضروري به نظر مي رسد.
2-نوجواني،يك دوره انتقال
(برزخي)است.
انتقال به معني يك وقفه يا تغيير از
آنچه كه قبلاً انجام شده نمي باشد،بلكه بيشتر عبور از مرحله اي از رشد به مرحله
ديگر مي باشد. اين به آن معنا است كه آنچه قبلاً واقع شده ،نشانه خود را روي آنچه
كه در زمان حال و آينده اتفاق مي افتد،باقي مي گذارد.كودكان در زماني كه از خردسالي
به بزرگسالي مي رسند، بايد جنبه هاي كودكانه را كنار بگذارندو آنها بايدهمچنين الگو
هاي جديد رفتاري و نگرشي رابيامورندتا جانشين آن چيز ها يي شود كه ترك كرده اند .
به هر حال اين مهم است كه ترك كنيم
آنچه قبلاً واقع شده است،نشانه هاي خود را باقي گذاشته است وبر الگوهاي نويني از
رفتارها و نگرشهاي فرد اثر مي گذارد.همچنانكه «استريس»شرح داده است:
ساختمانهاي بدني نوجوان ،پايه هايي
در كودكي دارد و بسياري از خصوصياتي كه معمولاً به عنوان معرف ظهور نوجواني در نظر
گرفته مي شدند،قبلاً در طول اواخر كودكي حضور داشته اند.تغييرات بدني كه در سالهاي
اوليه نوجواني اتفاق مي افتد ،بر رفتار موزون شخص اثر مي گذارد و به ارزيابي مجدد
ارزشها و سازگاري اجتماعي آنها منتهي مي شود.
در طي هر مرحله انتقالي ، وضع
وجايگاه فرد مبهم است و نوعي گم گشتگي در باره نقشهايي وجود داردكه فرد انتظار دارد
آنها را ايفا كند. نوجوان در اين زمان نه كودك و نه بزرگسال است؛اگر نوجوانان مانند
كودكان رفتار كنند ،به آنها گفته مي شود كه به مانند سن خودشان عمل كنند.اگر آنها
سعي كنند نظير بزرگسالان عمل كنند، اغلب متهم مي شوند كه براي شلوار هاي كوتاه خود،
خيلي بزرگ شده اندو براي اين تلاشي كه انجام مي دهند تا مثل بزرگتر ها عمل
كنند،مورد سرزنش واقع ميشوند. از طرف ديگر ،آزمودن شيوه هاي مختلف زندگي به آنها
ياد مي دهدتا آنها تصميم بگيرند كه چه الگوهاي رفتاري ،ارزشي و نگرشي بهتر مي
توانند نيازهاي آنان را تأمين نمايند.
3-نوجواني ،يك دوره تغيير است.
ميزان تغيير در نگرشها و رفتار در
طي دوره نوجواني با ميزان تغيير در وضعيت بدني برابر است.درطي سالهاي اوليه نوجواني
،زماني كه تغييرات بدني با سرعت انجام مي شود، تغييرات در نگرشها و رفتار همچنين با
شتاب به وجود مي آيد.همچنان كه تغييرات بدني آرام به پيش مي رود ، به همان نسبت
نگرشها و رفتار نيز تغيير مي يابند.
تقريباً پنج نوع تغييرات ملازم و
عمومي وجود دارد كه در طي دوره نوجواني واقع مي شود:
نخست آنكه ،حيات
عاطفي(انفعالي)توسعه مي يابد،شدت آن به سرعت و ميزان تغييرات بدني ورواني بستگي
داردكه در اين زمان واقع مي گردد.زيرا اين تغييرات،معمولاً در اوايل نوجواني
سريعتراتفاق مي افتد. توسعه حيات عاطفي معمولاص در آغاز نو جواني بيشتر از انتهاي
نوجواني مطرح مي شود.
دوم اينكه ،سرعت تغييراتي كه با رشد
جنسي همراه است،نوجوانان را ازخودشان و از استعدادها وعلايقشان نا مطمئن مي
سازد.آنها قوياً احساس بي ثباتي مي كنند، احساسي كه اغلب با تعابير مبهمي كه آنها
از سوي معلمان و والدين دريافت مي كنند،تشديد مي شود.
جنبه سوم،تغييراتي است كه در بدن
،علايق و نقشهايي كه در گروههاي اجتماعي از آنان انتظار مي رود ايفا نمايند،به وجود
مي آيد و مسايل جديدي را مي آفريند. براي نوجوانان كم سن وسال، اين تغييرات بسيار
زياد است و كمتر از آنجه كه قبلاً تصور مي كردند قابل حل به نظر مي رسد.قبل از
اينكه آنها مسايلشان را حل كرده و به رضايت برسند،با خودشان و مسايلشان درگير
خواهند بود.
چهارم ،همچنانكه الگو هاي علايق و
رفتار تغيير مي يابد،ارزشها نيز متغيير خواهند بود.آنچه كه در زمان كودكي برايشان
مهم بود،اكنون كه در آستانه بزرگسالي قرار دارند ،كمتر اهميت پيدا مي كند؛به عنوان
مثال ،براي بيشترين نوجوانان ،مسئله دوستاني كه از همسالان همتيپ و جذاب
باشند،مهمتر از تعداد زيادي دوست مي باشد كه سنخيت روحي با او نداشته باشند ،آنها
اكنون به مسئله كيفيت ،بيشتر از كميت،اهميت مي دهند.
پنجم اينكه ،بيشرين نوجوانان در
مورد تغييرات،حالتي دمدمي دارند.زماني كه آنها درخواست و تقاضاي اسقلال دارند،اغلب
از مسئوليتهايي كه همراه با استقلال و ارزيابي توانايي آنهاست هراس دارند.
4- نوجواني يك سن مسئله آفرين است.
گر چه هر سني مسايل خاص خودش را
دارد،با اين حال ،مسايل نوجوانان اغلب براي پسران و دختران به گونه اي است كه آنها
به سختي از عهده حلشان بر مي آيند.دو دليل براي اين مسئله وجود دارد :
اول اينكه ،در سرتاسر دوره كودكي
،به مسايل آنها بالاخره توسط والدين و معلمان حل مي شود،در حالي كه بسياري از
نوجوانان به دليل بي تجربگي ،به تنهايي از عهده حل مسايلشان بر نمي آيند.
دوم اينكه نوجوانان دوست دارند
احساس كنند كه افرادي
مستقل و آزاد هستند.آنها درخواست ارائه راهي را دارند كه
خودشان بتواننداز عهده حل مسايل برآيندو كوششهايي را كه از جانب والدين و معلمان
براي كمك به آنها ارائه مي شود ،نمي پذيرند.
به دليل ناتواني نوجوانان در غلبه
بر مسايلشان به تنهايي ، به همان اندازه كه آنها اعتقاد دارند از توانايي
برخوردارند،بسياري از آنها حل مسايل و مشكلات را مافوق انتظارات خود مي يابند.
همچنانكه «آنا فرويد»شرح داده است:
بسياري از شكستهايي كه اغلب با
نتايج غم انگيزي در اين رابطه همراه است،آنچنانكه تصور مي شود به دليل بي استعدادي
فرد نيست.بلكه صرفاً مبتني بر اين حقيقت است كه اين گونه درخواستهايي كه از او در
لحظه هايي از زندگي اش وجود دارد ،انرژيهاي اورا به كار مي گيرد؛انرژيهايي كه در
تلاش براي حل اكثر مسائلي كه به وجود مي آيند،كافي به نظر نمي رسد.
5- نوجواني،زمان جستجوي هويت است.
در سراسر سن گروه گرايي اواخر كودكي
،انطباق با معيارهاي گروه به مراتب بسيار مهمتر از فردگرايي است. همچنانكه قبلاً
اشاره شد ،كودكان ارشد در لباس،گفتار ورفتار علاقه مندند كه تقريباً ودر حد امكان
شبيه افراد گروه باشند.هر گونه انحراف از معيار گروه به تهديد عليه تعلق به گروه
شباهت دارد .در سالهاي اوليه نوجواني ،تطابق با گروه هنوز براي دختران و پسران حائز
اهميت است.به تدريج آنهادر صدد جستجوي هويت برمي آيندو تمايل چنداني به اينكه شبيه
همسالان خود در گروه باشند ،ندارند.
به هر حال موقعيت مبهم نوجوان در
فرهنگ امروز ما يك مسئله غامض را به وجود مي آورد وموجب مي شود كه در اين زمينه
بيشترين همكاري را با نوجوان داشته باشيم.مسئله«بحران هويت» با مشكل «هويت خود
»همچنانكه «اريكسون» شرح داده است بدين قرار مي باشد:
هويتي را كه نوجوان درصدد است كه تا
به طور روشن با آن مواجه شود اين است كه «اوكيست»؟ نقشي راكه بايد در جامعه ايفا
نمايد ،چيست؟آيا او يك كودك است يا بزرگسال ؟آيا او توانايي آن را دارد كه روزي به
عنوان يك همسر يا پدر باشد ؟آيا او عليرغم نژاد ،مذهب يا زمينه هاي ملي كه او را از
نظر مردم كم ارزش جلوه مي دهد ،احساس اعتماد به نفس داد؟
« اريكسون »در سطور بعدي توضيح مي
دهدكه جستجوي هويت بر رفتارهاي نوجوان اثر مي گذارد:
در جستجوي آنها براي احساس جديدي كه
از استمرار و يكنواختي دارند، نوجوانان بايد مبارزه اي را از نو آغاز كنند .اگر چه
آنهاناچار باشند كه كارهايي را تصنعي انجام دهند و در نظر مردم افرادي خوش نيت تلقي
شوند و نقش حريف را در مبارزه اجرا كنندو آنها به هر حال آماده هستند تا آرمانها و
معبودهاي ثابت را به مانند نگاهبان هويت نهايي براي خود بنا كنند .اكنون يكپارچگي
شكل مي گيردودر هيأتي از هويت خود كه بيشتر از شخصيت سازي دوران كودكي است ،تجلي مي
يابد.
يكي از راههايي كه نوجوانان تلاش مي
كنند تا خود را به مانندافراد بزرگسال نشان دهند اين است كهاز موقعيتهاي نمادين
(سمبليك)نظير ماشينها ،لباسها و ساير وضعيتهاي قابل مشاهده بهره گيرند . آنها
اميدوارند در اين راه افرادي قابل توجه و جذاب به نظر برسند . اهميت موقعيتهاي
نمادين در نوجواني ،در مباحث بعدي توضيح داده خواهد شد .
6- نوجواني يك سن هراس مي باشد
همچنانكه« ماژريس» اشاره نموده است
بسياري از عقايد عمومي درباره نوجوانان ،به طور مدلل به شرح وضعيت آنها و
ارزيابيهايي در اين زمينه پرداخته است و متأسفانه تعدادي از آنها ،حاوي نظري منفي
نسبت به نوجوانان مي باشد . پذيرش قالبهاي فرهنگي در مورد «تين ايجرها »(13تا19
ساله ها )(افرادي نامرتب و غير قابل اعتماد كه داراي استعداد تخريب ،ويرانگري و
رفتار ضد اجتماعي هستند.)بسياري از بزرگسالاني را كه بايد را هنمايي و حمايت از
نوجوانان را عهده دار شوند به اين مرحله هدايت كرده است كه از چنين مسئوليتي در
قبال نوجوانان بهراسند و در نگرشهاي خود نسبت به آنان و تدابيري كه در رابطه با
رفتار نوجوانان بايد اتخاذ شود ،احساس همدلي نداشته باشند.
كليشه هاي عمومي همچنين بر تصوري كه
نوجوانان از خود و نگرشهايشان دارند تأثير مي گذارد. همچنانكه «آنتوني » در
گفتگوهاي خود از قالبهاي فرهنگي نوجوانان شرح داده است :
قالبهاي فرهنگي بايد همچنين به
عنوان آينه اي كه عكس العمل هاي مناسب اجتماع را در خود منعكس و به معرض نمايش
نوجوان مي گذارد ،عمل نمايد . چنين تصويري كه به عنوان نوجوان ارائه مي شود ،به
تدريج اورا به عنوان فردي قابل اعتماد در نظر مي آورد وبر طبق آن رفتار خويش را شكل
مي دهد .
پذيرش اين كليشه ها (قالبها )توسط
نوجوانان و اعتقاد به اينكه بزرگسالان ،نگرش حقيرانه اي نسبت به آنها دارند ،انتقال
آنان را به مرحله بزرگسالي دشوار مي سازد . چنين امري در نوجوانان ،به حساسيت زيادي
نسبت به والدين آنها منجر مي شود و مانعي بين آنها و والدينشان ايجاد ميكندواز
برگشتن نوجوانان به سوي آنها براي كمك خواستن در حل مسايلشان جلوگيري مي كند.
7-نوجواني، مرحله آرمان گرايي است.
نوجوانان تمايل دارند كه به زندگي
از وراي عينك سايه وروشن نگاه كنند.آنها به خود و سايرين آن چنان مي نگرند كه دوست
دارند بهتر از آنچه كه هستند خود را باور كنند.اين مطلب به ويژه در مورد آرزوهاي نو
جوانان صادق است . اين آرزوهاي غير واقعي نه فقط درباره خودشان بلكه،همچنين براي
وابستگان و دوستان آنها نيز وجود دارد. اين آرزوها در اوايل نوجواني با توسعه عواطف
همراه هستند. بيشتر حالات غيرواقعي آنان شامل رنجش زياد،آزار و ناكامي است و
نوجوانان زماني كه احساس كنند ديگران آنها را دست كم بگيرند و يا به اهدافشان دست
نمي يابند ،اين حالات را از خودشان نشان مي دهند.
با توسعه تجارب اجتماعي و شخصي وبا
افزايش قدزت تفكر عقلاني ،نوجوانان رشديافته تر،به خود، خانواده ،دوستان و زندگي به
طور كلي واقع بينانه تر مي نگرند.درنتيجه آنها كمتر از نااميدي و توهم نامعقول رنج
مي برند و نسبت به سالهليي كه جوانتر بودند واقع گراتر مي باشند.اين يكي از موقعيت
هايي است آنهارا در شاديهاي بيشتري كه خاص نوجوانان رشد يافته تراست ،مشاركت مي
دهد.
همچنان كه دوره نوجواني ادامه مي
يابد ،دختران و پسران به طور يكسان از آرمان گرايي متأثر مي شوند. آرمان گرايي كه
از زندگي سبكبار ،بي خيال و مجرد ناشي مي شود. نوجوانان به تدريج خودرا از آرمان
گرايي رها نموده و به موقعيت بزرگسالان نايل مي شوند . احساس اينكه دوره نوجواني از
دوره بزرگسالي و مسايل مربوط به آن از قبيل نيازمنديها و مسئوليتهايش ،شادتر و
بانشاط تراست ، تمايلي رابه وجود مي آوردكه نوجواني را به يك دوره فريبنده ،شاد و
سبكبار مبدل نمايد.
8- نوجواني ،آستانه بزرگسالي است.
همچنان كه نوجوانان به بلوغ قانوني مي رسند ،آنها نگران كنار
گذاشتن كليشه هاي تين ايجرها(13تا19 ساله ها )بوده و مي خواهند اين باور را پيدا
كنند كه نزديك بزرگسالان هستند،مثل آنها لباس مي پوشند و مانند آنهاعمل مي كنند ولي
با اين حال تصور مي كنند كه اينها كافي نيست . بنابراين ،آنها روي رفتارهايشان
متمركز مي شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند . نوجوانان معتقدند كه اين
رفتارها تصويري دلخواه از آنان را به وجود مي آورد.
ر. امين نژاد
راز سخنگويان
موفق
صحبت و گفتگو اساسي ترين و ضروري ترين مشكل ارتباط ميان انسانهاست به طوري كه يك
فرد عادي به طور متوسط در طول روز 18 هزار كلمه بر زبان مي آورد البته در برخي از
افراد اين رقم بيشتر است از اين رو مهارتهاي خود را براي اينكه جزو بهترين سخنگويان
و بهترين و مو فقترين گويندگان چرا ارتقاء نبخشيم ؟ پس اصول گفت گوي موفق در
چهار چيز است : 1- صداقت 2- نگرش مثبت 3- علاقه به طرف گفت وگو 4- بي ريايي
يعني رك و بي پرده صحبت كردن
هشت ويژگي مشترك موفقترين سخنگويان : بيشتر افراد موفق سخنگويان موفقي نيز
هستنند جا ي تعجبي ندارد كه بر عكس اين نيز صادق است اگر شما احساس مي كنيد كه تا
كنون فرد موفقي بوده ايد مي توانيد با بهترين سخن گفتن خود را موفقتر كنيد براي
بسياري از ما مهمترين كار تاثير گزاري در گفت وگوي روز مره است بنابراين سخنگويان
داراي چند ويژگي مشترك اند
1-
آنها به هر چند از زاويه اي ديگر مي نگرند و ديدگاههاي غير قابل پيش بيني اي در
باره ي موضوعات ارايه مي دهند
2- در صحبت كردن سبك خاص خود را دنبال مي كنند
3- آنها در تمام مدت درباره ي خود صحبت نمي كنند
4- شوخ طبع هستنند و برايشان دشوار نيست كه آن را در باره خود به كار ببرند در
حقيقت بهترين گفت و گو كنندگان اغلب ماجراهاي درباره ي خود تعريف مي كنند
5- آنها كنجكاو هستنند و مي پرسند چرا ؟ آنها مي كوشند درباره ي مطلبي كه به آنها
مي گوييد بيشتر بدانند
6- اظهار همدردي مي كنند مي كوشند خود را به جاي شما بگذارند تا با صحبت هاي شما
ارتباط پيدا نمايند
7- افراد احساساتي هستنند . نسبت به آنچه درزندگي خود انجام مي دهند احساس خود را
بروز مي دهند و نسبت به آنچه شما در آن لحظه به آنها مي گوييد علاقه نشان مي دهند
8- افق هاي فكر ي گسترده اي پيش روي آنها قرار داد و درباره ي مسائل و تجربيات بي
شماري وراي زندگي روزمره خود به تفكر و صحبت مي پردازند
البته مهم نيست تا چه اندازه سخنگوي برجسته اي هستيد اما موقعي پيش مي آيد كه بهتر
است ساكت بمانيد حتي اگر تحت هر شرايطي قرار داريد و احساس مي كنيد كه بايد حرف
بزنيد چنانچه مي شنويد كه غريزه به شما مي گويد ساكت بمانيد به آن توجه كنيد و سكوت
اختيار كنيد .
صحبت كردن به گونه امروزي :
اين نوع صحبت كردن ناشي از
مدهاي كوتاه مدت و
رويدادها و شخصيت ها است واژگان وعبارات اين نوع صحبت كردن به صورت كليشه هاي فوري
در مي آيند گاهي اوقات اين عبارات به شما كمك مي كنند كه با فردي كفت و گو كنيد اما
اغلب انجام اين كارها باعث مي شود نحوه ي صحبت كردن شما مصنوعي به نظر برسد و گويي
نمي توان با فكر و اراده خود جمله هايتان را بسازيد وادا كنيد از اين رو از بكار
بردن عبارات كليشه اي يا امروزي بپرهيزيد كه سر انجام درمي يابيد كه گفت و گوي شما
موثر و جذاب تر است البته سعي كنيد كه در صحبت كردن از واژگان بي ارزش ( تكه كلام
ها )دوري كنيد كه اين واژگان يا اصوات هيچ چيزي به سخنان ما اضافه نمي كنند بلكه
فقط صحبت ما را بهم مي ريزند اين واژگان ئاصوات تا زماني كه ايستاده ايد براي تكيه
دادن سود مند است اما اگر بدان وابسته شويد گفت وگوي شما كنگ مي ماند از جمله اين
واژگان مي توان به ((مثلا ، در واقع ، احساسا و ...)) يا اصواتي چون ((اِوم
)) اشاره كرد در زبان انگليسي پركاربردترين عبارت
you know
( مي دانيد ) است براي از ميان بردن عادتهاي بد درصحبت كردن به آموزش نياز داريد
اولين روش گوش دادن به صحبت هاي خود است يعني همين طور كه صحبت مي كنيم توجه به
كلماتي كه از دهانتان خارج مي شود موثر واقع مي شود تمرين اين روش مي تواند سخنان
شما را اصلاح كند
دومين پيشنهاد اينكه از يك نفر كمك بگيريد تا به گفته هاي شما گوش دهد و هنگامي كه
از واژه اي بي ارزش و زايد يا كليشه استفاده مي كنيد با نشان دادن حركتي سريع اين
موضوع را به شما گوشزد كند اين كار تاثير چشمگيري را درپي دارد شما از همسر ، دوست
يا همكارتان بخواهيد هر بار از اين واژگان استفاده كرديد با گفتن كلمه اي كوتاه
مانند صبر كن ، گفتن شما را متوقف كند اين فرد دست كم چند ساعتي از روز را با شما
بگذراند البته تضمين مي كنم كه پس از گذشت چند روز از تمرين ديگر از اين واژگان
استفاده نخواهيد كرد
شما در گفت گو با غريبه ها بايد چند نكته را مد نظر بگيريد كه عبارتند از : غلبه بر
خجالت و كمرويي خود و ديگران ، شروع كردن صحبت ، قانون اول گفت و گو : گوش دادن ،
زبان غيركلاسي ( اشاره ) و دوري از برخي پرسشها و صحبت ها است .
در واقع اگر شما مي خواهيد چيزهاي جديدي بياموزيد ناچار هستيد به صحبت ديگران گوش
دهيد و اگر دوست داريد مورد علاقه همه باشيد بايد به همه علاقمند باشيد و آنها را
به صحبت درباره ي كمالاتشان تشويق كنيد
منبع : راز سخنگويان وفق ، لاري كينگ و مترجم : سيد رضا نيازي، انتشارات شرفي ، چاپ
اول 1378
استفاده از فكر
پتانسيل مغز
مانند غولي در خواب است در طول سال هاي اخير محققين و روان شناسان و متخصصين آموزش
و پرورش ، بيوشيمي ، فيزيك و رياضيات نشان داده اند كه پتانسيل مغز انسان از آن چه
تصور مي رود خيلي بيشتر است و تمام خلاقيت ها و پيشرفت ها و حافظه ها و
…
در مغز قرار دارند .
( خلاصه كشفيات
مغز ) = از مهم ترين كشفيات مغز سه اصل زير مي باشد : 1- قسمت چپ و راست مغز ؛ 2-
ساختمان فيزيكي و طرحهاي ارتباطاتي سلولهاي مغز ؛ 3- شمار واكنش ها الكترو شيميايي
در مغز است .
به طور كلي مغز
چپ اعمال فكري زير را انجام مي دهد : 1- رياضيات ؛ 2- زبان ؛ 3- منطق ؛ 4- تجزيه و
تحليل ؛ 5- نوشتن ؛ 6- فعاليت هاي مشابه . و قسمت راست مغز اعمال زير را انجام مي
دهد : 1- تصورات ؛ 2- رنگ ؛ 3- موسيقي ؛ 4- آهنگ ؛ 5- رويا ؛ 6- اعمال مشابه ي ديگر
. حافظه با سن و سال پيشرفت مي كند و با سن و سال نيز كاهش مي يابد . پنج عامل اصلي
كه به حافظه كمك مي كند كه به ياد بياورد شامل : 1- اولي بودن : اگر همه چيز برابر
باشد اتفاقات اول بهتر از وسط آن ها به ياد مي آورد و بيشتر آن را تكرار مي كند ؛
2- اخير بودن : اگر تمام عوامل برابر باشند ما اتفاقات را وقتي اخير باشند به ياد
مي آوريم مانند اين كه شما ديروز را بهتر روز قبل از آن به ياد مي آوريد ؛ 3- ثابت
بودن ؛ 4- دوره كردن ؛ 5- ارتباطات : انسان خبر مربوط را بهتر از چيز نامربوط به
ياد مي آورد .
( ياد آوري و نگه داري در ذهن ) = حافظه به دو صورت مي تواند تقسيم شود : ياد آوري
و نگه داري در ذهن ، ياد آوري در ذهن قدرتي است كه فكر اطلاعات را مي گيرد و ذخيره
مي كند و نگهداري در ذهن يعني ما بيشتر اطلاعاتي را كه در مغز خود خيال مي كنيم
ذخيره مي كند .
( صحبت ) = بخاطر اينكه صحبت بسيار عمومي است ما متوجه عمل مشكلي كه انجام مي شود
نيستيم وقتي شما به صحبت شخص گوش مي دهيد همان طور كه صحبت پيش مي رود مغز شما
بهترين عمل يادآوري و ذخيره در ذهن را انجام داده و ذخاير ذهني خويش را آزمايش مي
كند .
( حافظه و مشاهدات ) .
اين غير ممكن است كه چيزي را كه
احساس نكرده ايد بياد آوريد حافظه بستگي به روشي كه شما چيزها را به آن ميدهيد دارد
. اعمالي را كه باعث يادآوري و نگه داري مطالب در ذهن مي شود و آن را تشويق مي كند
از جمله = 1- تشويق و فعاليتهايي كه به يادآوري كمك مي كنند .
2- نگه داشتن يك يادداشت يا
استفاده از لغات آشنايي و نقاشي هاي كوچك و رنگ هاي مختلف .
3- شروع برنامه يادگيري موضوع و
دوره كردن و اطمينان از اينكه دوره قبل از كم شدن حافظه صورت گيرد .
( گوش كردن ) = گوش شما مانند
بهترين وسيله موسيقي است و مغز را قادر به تشخيص صداهاي مختلف مي كند . شنيدن
مانند قدرتهاي ديگر ما خيلي پيشرفته تر از آنست كه ما فكر مي كنيم و اگر مواظبت
شود با سن و سال كمبود پيدا نمي كند . ولي از مشكلات شنوائي كه مي توان نام برد از
جمله = مزاحمت –
بي حوصلگي –
فراموشي چيز شنيده شده –
صداهاي غير –
واضح را
مي توان نام برد . يكي از قدرتهاي جالب فكر اينست كه مي توان صداهايي را كه ما
علاقمند نيستيم رد كند .
( بي حوصلگي ) = بي حوصلگي در شرايطي كه ما مجبور به گوش دادن مي باشيم ولي علاقه
اي به آن نداريم اتفاق مي افتد نتيجه معمولاً ، سرگردانني فكر است .
( فراموش كردن ) = فراموش كردن چيزي كه شما گوش مي داديد يا بايد گوش مي كرديد
بسيار براي شما خجلت آور و باعث تلف كردن وقت شما و سخنگوست . ديدن يكي از قوي ترين
منابع حافظه است . اهميت ديدن صحيح وقتي معلوم مي شود كه ذخيره ي حافظه بر اساس
اطلاعات داده شده به آن قرار گيرد .
( بي دقتي ) = در تنظيم ديدن
معمولي قسمت شفا –
نشده اي از ديدن وجود دارد كه به آن ديد بي دقت مي گويند . مواردي كه براي مواظبت
كلي چشمان مفيد است : 1- مژه زدن ؛ 2- نفس كشيدن ؛ 3- با كف دست گرفتن چشم را ؛ 4-
نور = و نور روز بهترين نور براي مشاهده است . مراحلي كه باعث مي شود براي
خواندنفني براي مطالعه به آن ها رجوع كنيم :
1- زمان ؛ 2- ميزان ؛ 3- معلومات ؛
4- اهداف .
خلاقيت در تمام مراحل فكري انسان وجود دارد با اين حال بيشتر مردم خود را پائين مي
انگارند .
( ظاهر كمي خلاقيت ) = يك فرد
نابغه خلاق تمام مرزها را مي شكند و در ليستش تقاضاهاي بسيار ميگنجاند با توجه به
اينكه روش صحيح اجراء در يك امتحان خلاقيت و امتحان كردن اينكه فكر
يك سري نامحدود از ارتباطات مي
تواند بسازد و هر چيزي را به چيز ديگر ارتباط دهد ما متوجه
مي شويم كه امتياز ما از همه
بالاتر مي رود .
( ظاهر كيفي خلاقيت ) = غير از ظاهر كمي خلاقيت يك طرف ديگر كه معمولاً از
امتحانات قلم زده ميشود وجود دارد . قسمت دوم خلاقيت كيفي است كه شامل مسائلي مانند
= دستور ؛ معني ؛ ارتباط ساده ؛ ارتباط فشرده و يك حس تكامل و آهنگ است ظاهر كيفي
خلاقيت مي تواند بخوبي بصورت شكل طرح مغز باشد . = چهار عاملي كه قدرت رياضي را
معين مي كنند و بر اساس نژاد يا جنسيت قرار ندارند ،
عبارتند از
:
1- فنون ؛ 2- تمرين ؛ 3- حافظه ؛ 4- قدرت اساسي مغز .
( بحث عمل و
تصميم ) = اين نوع بحث وقتي
بوجود مي آيد كه دو انتخاب برابر وجود داشته باشند طوريكه بسيار مشكل باشد كه بين
آن دو يكي را انتخاب كنيم ، نتيجه ، ضعف تصميم گيري است يا مشكل بودن آن بنابراين
دليلي به گرفتن تصميم نيست .
( عصباني كردن
طرف مخالف ) = اين نوع بحث
با اينكه اساساً صادق نيست بطور تعجب آوري موفق است عصباني كننده مسائلي را در مي
يابد كه طرف را عصباني كرده و بر آنهمه تأكيد مي كند و در نتيجه مخالف ناراحت بطور
بدي بحث مي كند جواب به اين نوع تمايل غير منطقي براي استفاده از آن است . شخصي كه
بطوري عاطفي مورد حمايت و حمله واقع شده در مي يابد كه عصباني كننده خود مورد تهديد
يا ضعف است اين يكي از اساس مبارزه است كه وقتي به شخص حمله ميشود در مي يابد كه
حمله كننده خود ضعيف است يا ترسيده و در نتيجه شخص حمله شده قوي مي شود و كنترل را
به دست مي گيرد همين به بحث هوشمندانه مربوط مي شود و اين تعجب آور است كه چه سريع
طرف ها عوض مي شوند .
منبع = بهترين نحوه استفاده از فكر
، عبدالله مستوفي ، انتشارات انيس ، سال 1371 تهران .
ف قائم پناه
درآمدي
بر موسيقي
موسيقي در عصر مادها
متأ سفانه ازموسيقي اين قوم
اطلاع زيادي در دست نيست ، فقط بر اساس اسناد تدريجي مي توان چنين استنباط نمود كه
موسيقي در زمان مادها مقام والا و شامخي داشته و در بسياري از مراسم اين دوره بكار
مي رفته است. بطوريكه در كتب تاريخ آمده است : « هنگامي كه ديااكو نخستين شاه ماد
بر تخت نشست شادي و سرور بر پا شد و نواهاي كوس و شاخ هاي شيپوري در فضاي ايران به
صدا در آمد و زماني كه فره ورتيش در نبردي نا برابر ، در زير ارابه هاي داس دار
آشوري ها از پاي در آمد ، ايران در سوگواري فرو رفت و به نواختن كوس و شاخ هاي
شيپوري پرداختند » اين گفتة تاريخي نشان مي دهد كه رساترين زبان جشن و سوگواري در
آن دوره موسيقي بوده است . از موسيقي دانان اين دوره نام « اوگارس » در كتب تاريخي
ذكر گرديده كه از موسيقيدانان بزرگ دربار بوده است . همچنين در كتب تاريخي به خواب
آستياك آخرين پادشاه ماد اشاره شده كه پس از تغيير آن به انقراض حكومت ماد توسط
كوروش آگاه مي شود .
موسيقي مذهبي و نقش كتاب اوستا در آن
كتاب
مقدس ايرانيان « اوستا » قديميترين و غني ترين گنجينه اي است كه بيانگر و نشانه
انديشه و افكار نيكان ماست . عالي ترين نمونه شعر را مي توان در اين كتاب به خصوص
در گاتها و شينها جستجو كرد كه قرنها پيش از اسلام و پس از آن توسط نياكان ما با
آهنگي موزون سروده شده است . در آئين زرتشت نيايش به در گاه خدا عموماً با آواز
معني مي دهد . در كل به معني سرودهاي ديني كه با آهنگ و لحن موزون خوانده مي شود و
در آهنگهاي موسيقي قديم دوگاه ، سه گاه و چهار گاه ناميده شده است . اين سرودها
حدود 3500 سال پيش ( 1500 سال قبل ازميلاد ) در ايران سروده شده است كه اكنون نيز
موجود است و از اسناد بسيار با ارزش و مهم تاريخي بشر است كه حكايت از هماهنگي كامل
شعر و موسيقي در آن عصر دارد و كهن ترين ميراث مدون ما در « شعر و موسيقي » به شمار
مي رود . چنانكه ملاحظه مي كنيد مذهب زرتشت داراي عناصري بوده است كه به هنر و شعر
سازگاري داشته است . در دين زرتشت بهترين و زيباترين ستايشها و نيايشها كه نثار
اهورامزدا ، هفت امشاپسند ، ايزدان و فرشتگان مي شود ، با سرود همراه است . مهمتزين
قسمت آن سينا ( آداب نيايش ) است كه مشتمل بر گات ها و بخش شينهاي آن نيز نغمه هاي
ستايش است . در واقع زرتشت خود مبتكر و بنيانگذار سرود گويي براي خداوند نبوده است
و در مذاهب اولية ايرانيان يا آرياييان كهن ، سرد خواني و سرود گويي رواج فراوان
داشته است . در آيين زرتشت ، سروش (سروشه ) نام فرشته سرود و ستايش بوده و از مقام
والايي بر خوردار بوده است ، به طوري كه روز هفدهم هر ماه را به او نسبت مي دادند و
در پرستش گاهها به نيايش او مي پرداختند . از اين نوشته اوستا بر مي آيد كه نياكان
ما شش قرن و نيم پيش از ميلاد چه مقام والاو مقدسي براي موسيقي قائل بودند .
زندواف ( زند باف ) و زند خوان
زند
تفسير اوستا به زبان پهلوي مي باشد چنانكه دقيقي چنين سروده است :
يكي زرتشت وارم آرزوهاست كه پيشت زند را بر خوانم
ازبر
فصل دوم :
هخامنشيان
بعد از شكست آستياك پادشاه ماد توسط كوروش سلسلة هخامنشي تأسيس گرديد و تاريخ
شاهنشاهي ايران آغاز شد . نوشته هاي مورخين و تاريخ نويسان به خصوص هرودوت و
گزُنفون مورخين يوناني حاكي است كه در اين دوره نيز موسيقي به سه شكل درباري ( بزمي
) ، مذهبي ، مردمي ، نظامي وجود داشته است .
موسيقي درباري
اين نوع موسيقي كه در دستگاه حكومت مقام والا و شامخي داشته است هنري غير پويا
محسوب مي شده است به طوريكه هنرمندان را بصورت ابزاري در جهت بر گزاري مراسم
گوناگون جشنها و سرودها و آيين هاي مذهبي و غيره به انحصار خود در مي آورده است ،
هرودوت مورخ يوناني مي گويد : ايرا نبها هنگام غذاي شا ها نه مو سيقي نمي نواخته
اند ولي عده زيادي موسيقيدان در بار مي زيسته اند. درروزهاي جشن خوا نندگان در در
بار گرد مي آ مدند و در محا فل سرور و شا د ماني به خواندن ونواختن مي پرداختند .
در اين دوره پادشاهان هنگام شكار به منظور گيج كردن شكار طبل مي زدند نعره مي
كشيدند و بوق مي نوا ختند . چنانكه گز نفون در كوروش نامه (ص49) از قول كمبوجيه
خطاب به كوروش نوشته است «خود تو كه پي شكار مي روي ،نعره مي كشيدي تا حيوان گيج
شود وبدام افتد».
متا سفانه اين نوع موسيقي ( درباري ) مو سيقي مر دمي نيز جريان داشت چنانكه مري
بويس علاوه بر خنيا گران حرفه اي (در باري ) اين دو ره به خنيا گران غيرحر فه اي
نيز اشاره مي كند و مي نويسد : ( خنيا گرا ن در ز مينه هاي مدا حي ، ند به ،جشن و
سرو ر ودر ترانه هاي عا شقا نه و مو سيقي شكار ، جنگها و نيز ( رزم با ستان ) به
ثبو ت رسيده است . از آنجا مشخص مي شود كه خنياگري غير حرفه اي را در برمي گرفت .
موسيقي مذهبي و مردمي
موسيقي مردمي ، اين نوع موسيقي از عميقترين تأثرات مردم از زندگي و جريان هستي سر
چشمه مي گيرد و از غمها ، شاديها ، شكستها ، پيروزي ها ، شادكاميها و ناكاميهاي
آنها سخن مي گويد . موسيقي مذهبي آنچه در مورد سرودن گاتها در عصر مادها ذكر گرديد
. در مورد هخامنشي نيز همواره با تغيراتي متداول بود زيرا دين اين دوره هم « زرتشت
» بود و كيله مراسم و مناسك ديني به همان شيوه اجرا مي گرديد .
موسيقي اين دوره دنباله موسيقي مذهبي عصر مادها ست و با وجود اينكه از آهنگهاي اين
دوره نشاني باقي نمانده است ولي با در دست داشتن كتاب ديني اوستا و اشعار آن مي
توان به عمق انديشه و بلندي افكار آنها پي برد .
موسيقي نظام
اين نوع موسيقي داراي ويژ گيهايي بود كه به منظور تهييج و بر انگيخته شدن روحيه سر
بازان نواخته ميشد . در آن قواعد و اصول خا صي را به كار مي بردند وبيشتر از الحال
رزمي استفاده مي كردند . از آنجا كه موسيقي از شرايط اجتماعي و اقتصا دي كشور بر مي
خاست و شكل مي گرفت، به علت كشور گشاييها، رزمها و جنگهاي پي در پي پادشاهان.موسيقي
به سازمانهاي حكو متي راه يافت و در اثر همين جنگها سرودهاي حماسي و جنگي ساخته شد.
سازهاي اين
دوره
سازهاي دوره هخا منشي عبا رتند از : عود ، چنگ ، ني .، نوعي ار غنون ( ساز دهني )
چغانه (نوعي قا شقك) با دو دست .سازهاي مو سيقي نظام شامل :
شيپور ، نقاره، كوس ،خر مهره ، دكامه ، دوناي ، دهل ، گادم ، جام ، جلجل ، نو عي ،
نوعي طبل ( تبير يا تبيره ) كرنا و سرنا .
فردوسي در حماسه هاي اين دوره كه به تاريخ نزديك است در توصيف پادشاهي چهارده ساله
دارا سپر داراب آخرين پادشاه هخامنشي ، به سازهاي بزمي و زرمي اشاره مي كند .
سلوكيه
در دوره سلوكيه چون يونانيان بر ايران حكومت مي كردند موسيقي اين عصر در تاريخ
موسيقي ايران جايگاهي ندارد از اين رو نگاهي گذرا به اين دوره داريم . پادشاهي
يوناني نژاد سلوكي نيز به پيروي از اسكندر مقدوني به رواج موسيقي و ادبيات يونان در
ايران پرداختند . در نتيجه تمدن يونان وارد ايران شد و اين دو تمدن در هم ادغام
گرديد . در اين دوره يونان متمدنترين كشور غربي به شمار مي رفت ، در خصوص موسيقي و
نت نگاري رشد بسياري يافته و در همين زمينه هم قوانين مهمي را تدوين كرده بودند ، و
همين امر تاثير متقابل عميقي را بين موسيقي ايران و يونان ايجاد كرد .
سازه هاي اين دوره در شاهنامه
فردوسي در شاهنامه تحت عنوان (( پادشاهي اسكندر 14 سال بود . )) به سازهاي بزمي و
رزمي اشاره مي كند :
در ((آزمودن اسكندر پزشك هندوستان را )) مي سرايد :
بفرمود تا خون
بياراستند
نوازنده رود و مي خواستند
در ديدن (( اسكندر شگفتي ها شهر هروم )) سروده :
بپرسيد كاندر جهان بانگ
رود شنيدي و آواز
مست و سرود
*********
نه من جنگ را آمدم با
زنان
بپيلان و كوس و تبيره زنان
فصل سوم :
رضا شاه از جمله كساني بود كه در تضعيف فرهنگ و موسيقي محلي و ملي ايران و جايگزيني
فرهنگ غرب كوشا بود . رضا شاه پس از تغيراتي كه در ارتش ايجاد نمود ( اداره كل
موزيك قشون ) را منحل و سازمان ( اداره كل موزيك ) به رياست سالار معزز جايگزين آن
شد . اداره موزيك ارتش در سال 1300شمسي تشكيل شد و يكي از اقدامات مهم سالار معزز
بود .
تحولات موسيقي در اين دوره :
سال 1300 تدريس سرود در استان هاي پايتخت آغاز گرديد . سال 1301 علي اكبر شهنازي (
تار) همراه آوز ميرزا حسين قلي تفرشي در گراند هتل به اجراي كنسرت مي پرداخت .
اسفند 1302 علي نقي وزيري مدرسه موسيقي شخصي خود را با نظامت سليمان سپانلو داير
نمود . سال 1303 كلوپ موزيكال و اركستر موسيقي توسط وزيري تشكيل گرديد . در اين
برنامه ها بيشتر قطعات وزيري اجرا مي شد كه گاه با خواندن خود او نيز همراه بود .
سال 1304 اولين كنسرت هاي عمومي مدرسه موسيقي آغاز شد . سال 1305 اولين كنسرت مدرسه
در سالن عمومي گراند هتل به مرحله اجرا در آمد در يازدهم اسفند همين سال دو
پانتوميم به نام رقص دختر من و دزدي بوسه در سالن گراند هتل اجرا گرديد . سال 1306
اركستر مدرسه رهسپار رشت گرديد و مدرسه موسيقي تحت سرپرستي ابوالحسن صبا در اين شهر
تاسيس گرديد در همين سال دوره دوم ضبط صفحه در ايران آغاز شد . در سال 1306 دومين
دوره ضبط صفحه در ايران توسط كمپاني هاي ضبط صفحه آغاز شد . فروردين 1307 ( اپرت
گلوخ ) وزيري با صداي روح انگيز و اشعاري از حسين گل گلاب در رشت و سالن گراند هتل
به اجرا در آمد . اواسط سال 1307 بر اساس پيشنهاد مسيو ميلسپو مستشار مالي وزارت
ماليه قانوني مبني بر ممنوعيت دريافت حقوق كارمندان از دو صندوق دولت در مجلس شوراي
ملي تصويب شد . طبق اين قانون سالار معزز و سايرين خدمت نظام را بر وزارت معارف
ترجيح دادند و استعفاي خود را نوشتند .
در سال 1307 رياست مدرسه موزيك به علي نقي وزيري واگذار شد و نام آن به مدرسه
موسيقي دولتي تبديل شد و با حدود چهل هنر جو كار خود را آغاز كرد . سال1309 به
منظور تدريس هنرهاي ملي هنرستان تاسيس شد . 8 ارديبهشت 1310 آخرين كنسرت عمومي
وزيري اپرت شوهر بد گمان با اشعار حسين گل گلاب در گراند هتل به مرحله اجرا در آمد
. بعد از 1310 كلاس هاي ابو الحسن صبا ( ويلن، ستار ، سنتور ) و پرويز ايرانپور (
پيانو ) و چند كلاس ديگر گشايش يافت . سال 1311 مهدي قلي هدايت ( مخبر السلطنه ) از
مدرسه موسيقي بازديد كرد و پيشرفت كار مدرسه مورد تحسين نخست وزير قرار گرفت و
اعتباري به مدرسه بخشيد و نام مدرسه موسيقي دولتي به موسيقي موسيقا تغيير يافت . از
اول سال 1313 بر اساس قانون تربيت معلم نام مدرسه موسيقي به هنرستان موسيقي تغيير
يافت . اوايل سال 1313 غلام حسين مين باشيان كه تازه از اروپا برگشته بود سرپرست
اركستر بلديه شد . سال 1315 تعليم آواز كلاسيك غربي به برنامه هاي دوره متوسطه
هنرستان عالي افزوده شد . سال 1317 اولين دوره مجله موسيقي (1320ـ1317) با حضور
صادق هدايت ، نيما يوشيج و عبد الحسين نوشين تاسيس گرديد و هر سه نفر آنها تا
شهريور 1320 با اين مجله همكاري كردند . انتشار مجله موسيقي از اقدامات مثبت سال
1317 بود . در اين سال به تدريج كلاس هاي تعليم موسيقي سرود در تهران و ساير شهر
ها داير گشت . سال 1319 دورسيتال توسط روبيك گريگوريان نوازنده ويلن و خانم
فصل چهارم : موسيقي محلي(فولكلور)
(( ترانه هاي عاميانه با احنتياج هنري ملت تطبيق مي كند حسن هنر و زيبايي انحصار
طبقات عالي و تربيت شده نيست نابقه هاي ساده نيز وجود دارند كه در محيط هاي ابتدايي
تولد يافته ، احساسات خود را بي تكلف با تشبيهات ساده به شكل آهنگ ها و ترانه هاي
ساده و عاميانه بيان مي كنند گاهي به قدري ماهرانه از عهده اين كار بر مي آيند كه
اثر آنها جاودانه مي شود اين نابغه هاي گمنام مؤلفين ترانه هاي عاميانه مي باشند
…..))
صادق هدايت
ترانه هاي محلي اولين پايه تجربي موسيقي هر كشوري به شمار مي رود . غمها و شادي ها
، شكست ها و پيروزي ها ، قهرمانان و شخصيت هاي برجسته مردم به اين موسيقي راه مي
يابد از اين رو از ارزش ويژه اي برخوردار است به عبارت ديگر سرمايه اصلي موسيقي يك
كشور را مي توان نغمه هاي بومي و محلي آن كشور دانست همانطور كه هر گروه و جمعيتي
از بشر براي بيان هدف و مقصود خود به ايجاد زبان و حرفه ويژه اي مبادرت ورزيده اند
كه با يكديگر دسته هاي جامعه انساني فرق كلي دارد موسيقي هر قوم و ملتي به همين
شيوه اختلاف يافته است متفاوت است . تراه و آواز مهمترين گونه موسيقي است كه معرف و
بيانگر فرهنگ و خلق و خوور و حينه ويژه هر قوم و ملتي مي باشند و از نظر بين المللي
در سطح پايين تري از موسيقي سازي قرار دارد .
كردستان :
از آنجا كه موسيقي از ريشه هاي سنتي و مسايل كه مردم بر آن تكيه دارند سرچشمه مي
گيرد موسيقي كردستان به دليل تارخ آنجا حالتي رزمي و كوبنده دارد و مردم آنجا
موسيقي را جزئي از خود مي دانند و در بيشتر مراسم و آيين ها ازآن استفاده مي كنند
چنانكه موسيقي در زندگي آنها ريشه اي محكم و ناگسستني دارد .
موسيقي كردستان :
موسيقي اين منطقه به علت هم جواري با موسيقي كردستان عراق با آن هم ريشه مي باشد و
به دو صورت است .
الف : موسيقي بدون ساز
ب : موسيقي با ساز
1- موسيقي بدون ساز : اين نوع موسيقي بدون همراهي آلات موسيقي تنها با كلام همراه
است و به صورت مرثيه يا به شكل ريتمي خوانده مي شود و اشعار آن از مسائلي كه در
ارنباط مسقيم با مردم است حكايت مي كند . به اين شيوة نمايش موسيقي هوره گفته ميشود
از معروفترين اين نوع موسيقي مي توان « بيت » « دوحيران » و « هورا » را نام برد
هوره به دو بخش است . الف : هوره اركوازي كه مسائل پيش گفته در آن بازگو مي گردد .
ب : هورة مور . به اصطلاح ديگران « لاواندن » كه در توصيف شخص از دست رفته سروده مي
شود ناگفته نماند كه در هر روستا و بخش بر پاية سنت و رسوم ويژة خويش هورة مخصوص به
خود را دارد .
2- موسيقي با ساز : از نظر اشعار فرق زيادي با موسيقي بدون ساز ندارد تنها الف :
هوره اركوازي كه مسائل پيش گفته در آن بازگو مي گردد ب : هورة مور كه به اصطلاح
ديگران « لاواندن » كه در توصيف شخص از دست رفته سروده مي شود . در اين نوع موسيقي
بيشتر از وسايل ساده استفاده مي كنند مانند ني يا زلع و يا چوب هايي كه درون آنها
را مي تراشند و تهي ميكنند . موسيقي كرد را از نظر قدمت به دو گروه تقسيم كرده اند
: 1- موسيقي باستاني 2- ترانه هاي ملوريك .
1- موسيقي باستاني : هوره ، مور ، لوره ، سياوچماند ، سياه چوبي و نغمه هاي سماعي
–
سنتي
2- ترانه هاي ملوريك :كه از اشعار هيجاني گاهي عروضي تشكيل يافته است
بيت خواني موسيقي ديگري است كه در كوهستان وجود دارد . در اين نوع موسيقي وزن و
قافيه رعايت نشده است و متنشكل از يك نغمةساده است كه در وصف جنگ سرداران و شخصيت
هاي ملي سروده مي شود و حدوداً دويست داستان ملي ، مذهبي حماسي و عاشقانه از بيت
خواني وجود دارد .
ساز هاي كردستان : 1- سازهاي ضربي ( كوبه اي ) = دف ، د ايره ، دهل ، طاس و دوطبله
. 2- سازهاي بادي : ني دوزله ، شمشال ، نرمه تاي ( بالابان ) .و سورنا ( تايه ) 3-
سازهاي زهي : تنبور ، تار و كمانچه
اصيل ترين و قديمي ترين رقص هاي كردستان عبارتند از : گريان ، خان اميري ، چپي ،
فنا پاشايي ( سه جار )و ژنانه ( رقص مخصوص زنان ) كه با دهل و دايره و تنبك اجرا مي
شود . كردستان خوانندگان بزرگي چون سيد علي اصغر كردستاني ، حسن زيرك ، عزيز شاهرخ
، مظهر خالقي ، محمد مامله ، استاد بهزاد كرمانشاهي ، درويش نعمت ، علي خراباتي ،
شيخ حسن داودي ، حاجي خان ناظري را در خود پرورش داده است .
روانشناسي خجالت
اصولاً خجالت يا كم روئي يك عاطفه اجتماعي است كه در شخص ظاهر مي شود . اين حالت از
احساس خود كم بيني صورت مي گيرد و در برخي موارد آنقدر شدت مي يابد كه تمامي شخصيت
فرد را تحت تاثير قرار مي دهد اين شخص از انجام فعاليت هاي روزانه خود باز مي ماند
و از حضور در يك جمع هراس دارد بطوري كه بسيار خشك و سرد برخورد مي كند و حتي چيز
هايي را كه براي گفتنشان برنامه ريزي كرده بود را با حضور در جمع فراموش مي كند اين
شخص مورد هجوم يك نوع احساس است كه آنرا ترس از حضور در جمع مي نامند . پس اين
ديگران هستند كه باعث اضطراب وي مي شوند . اثرات خجالت : خجالت مانع از تجلي افكار
عالي است و از پيشرفت افراد جلوگيري مي كند . فرد خجالتي هميشه با ترس زندگي مي كند
و هرگز شهامت گفتن واقعيت را ندارد . فرد خجالتي از ناراحتي تنفسي رنج مي برد و در
نتيجه كلمات به طور ضعيف و بيمار گونه به گوش مي رسد . انقباض و انبساط رگ هاي بدن
باعث سرخي يا رنگ پريدگي مي شود . خجالتي بودن فرد عدم توانايي در تطبيق فرد با
محيط بيان مي شود . او آسيب پذيراست و مانند قلعه اي از هزاران راه نفوذ دارد و
هركس به آساني مي تواند صد ها تير به سوي او پرتاب كند . كم رويي در دوره بلوغ
بيشتر از
دختر ها در پسرها رايج است چرا كه پسر ها بايد گام نخست را به سوي جنس
مخالف بردارند بساري از افراد كم رو با ديگران دوستي نكرده و برخي از آنها تا پايان
عمر نيز ازدواج نمي كنند . در جامعه سه عامل بزرگ براي محدود كردن انسان وجود دارد
كه اگر برخورد ما با آنها از راه صحيح و اصولي انجام نشود مي تواند باعث خسارت و
آسيب شوند : زندگي خانوادگي و تحصيلي ـ مذهب در صورت برداشت نادرست از آن ـ جنسيت
هنگامي كه بدآموزي شناخته شود و تبعيز نادرستي دركار باشد به كلي مي توان گفت %90
از عقده هاي حقارت و به اين 3 عامل بستگي دارد . علت بنيادي بيشتر انواع خجالت را
مي توان در سختگيري هاي نابه جاي والدين و مربيان رديابي كرد كه قدرت ذهني كودكان
را درك نكرده اند . بسياري از يادگيري هاي مذهبي بر پايه ترس از اعمال خطا و مجازات
زندگي دنيا و آخرت است . بسياري از والدين خدا و شيطان را براي فرزندانشان ترسناك
جلوه مي دهند آن ها را هميشه حاضر تصوير كرده اند . افراد كم رو هميشه دچار ترديد و
دو دلي هستند و از اجتماع دوري مي كنند در نتيجه به ناراحتي و افسردگي دچار خواهند
شد .
درمان جسمي خجالت : اين درمان بيشتر براي غلبه بر حالت فوق عاطفه صورت مي گيرد .
اين نوع عاطفه به طور ناگهاني در ايجاد كم روئي تاثير زيادي دارد . عاطفه به شكل
هاي ديگر نيز مي تواند آشكار شود . آشفتگي شديد عصبي ـ حالت خستگي عمومي در بدن ـ
مستي يا مسموميت ـ تغييرات بيولوژيكي . استراحت و استفاده درست از دارو و تمركز
حواس همگي به عنوان درمان شخص فوق عاطفي بكار مي رود .
روان درماني : اين درمان از
دو راه عملي است . 1ـ خود درماني 2ـ به كمك روانپزشك
آنچه كه بايد از آن دوري كنيد . 1ـ ناراحت شدن و بخاطر سپردن
مسايلي
كه نتيجه مهمي ندارد 2ـ با كوچكترين صدا از جا جستن 3ـ زود عصباني شدن 4ـ قضاوت
سريع 5ـ احساساتي شدن 6ـ اشتياق براي همدردي 7ـ سطحي انديشيدن . هيچ گاه خجالتي
نباشيد .
1ـ فقط مطالب جدي را جدي بگيريد . 2ـ فقط بعد از يك واكنش آرام عمل كنيد. 3ـ از نظر
ديگران سريع دلگير نشويد شايد درست باشد . 4ـ اخلاقتان را كنترل كنيد و آسوده و
آرام باشيد . 5ـ به خود متكي باشيد . 6ـ به مسائل مهم توجه كنيد 7ـ قاطع و سريع عمل
كنيد .